محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4497
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« چه ملعون هلاك شده اى بودى « شئامت تو همهء مضريان را به هلاكت داد « و قوم تو را در حارك به حضيض افكند « ازديان و يارانشان كسانى نبودند « كه نسبت به عمرو و مالك طمع آرند . » به قولى اين اشعار را نصر درباره ى عثمان بن صدقه مازنى گفته بود . ام كثير ضبى نيز اشعارى گفت به اين مضمون : « خداى زنى را كه با مضرىاى همسرى كند « تا آخر روزگار مبارك ندارد و عذاب كند « سخن غمزده اى را كه به خانهء ذلت و فقرش افكندهاند « به مردان تميم بگوى « اگر از پس اين عقب نشستن « حمله اى نياريد كه مردان ازد را به رفعت آريد « من از اطاعت شما نسبت به ابن مزونى « كه به زور از شما خراج مىگيرد « شرم دارم . » عباد بن حارث نيز شعرى گفت به اين مضمون : « اى نصر ، نهان ، آشكار شد « كه اميد و آرزو به درازا كشيده بود « قوم مزون در سرزمين مرو « در كار حكومت هر چه خواهند كنند « و فرمانشان در هر گونه حكمى « بر مضريان رواست